کـــــــلبه ی عـــــاشقانه

خداوندا ، نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما

برای دوستان من عطا فرما :

هزار و سیصد امید

هزار و سیصد و نود بهروزی

هزار و سیصد و نود و سه لبخند زیبا

                                                                                ...................                 نوروز مبارک

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت14:8توسط ایمان | |

آدم واسه مخاطب خاصش لوس نشه واسه کی بشه altalt

alt

+نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت12:26توسط ایمان | |

نمیگم دوستت دارم
نمیگم عاشقتم
میگم دیونتم
که اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بیخیال دیونست…

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید


+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1392ساعت20:55توسط ایمان | |

حسودم…
حتی…
آرزوی داشتنت را هم…
به کسی نمی دهم…

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید


+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1392ساعت20:54توسط ایمان | |

دلم آغوش ممنوعه ای را میخواهد که شرعی بودنش رافقط من میدانم و خدایم…

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید


+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1392ساعت20:53توسط ایمان | |

 جدیدترین مطالب اینترنت | www.hamedfoofooll.mihanblog.com 

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

 دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…

+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1392ساعت18:23توسط ایمان | |

یه دختر خوب


یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه


یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه


یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه


یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه


یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه


یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه


یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه


یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره


یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری


یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه


یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه 


یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه


یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی


یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره


یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی دستشویی نمی مونه - نکته مهمتر از کنکور


یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه


یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه


یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده


یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه


یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه


یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره


یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه


یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده


یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه - صغرا= هانی - کبری= مانی


یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره


یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه


یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟


یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازی( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه


یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه


یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه


یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو


 یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه


یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمي ماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه

يه دختر خوب افيشاي  تئاترمنو بر نميداره لاي كتابش بذاره وعكساي بازيگراي خوشگل وبه ديوار اتاقش بچسبونه.

یه پسر خوب 

یک پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمیدهد


یک پسر خوب تنها جوکهایی را بیان میکند که مورد تائید وزارت 1) ارشاد اسلامی2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعیضات استانی و غیره باشد


یه پسر خوب کمتر با این جمله مواجه میشود"مشتری گرامی دسترسی شما به این سایت مقدور نمی باشد


یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمیره


یه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نمیکنه بزنه تو اتاقش


یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم ردیف چشماش مثه چراغهای فولکس نمیزنه بیرون


یه پسر خوب روزی چند بار به سازندگان یاهو مسنجر لعنت میفرسته


یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متریِ هیچ خانمی نمیشینه


یه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمیده


یه پسر خوب هیچ وقت پای تلفن از این کلمات استفاده نمیکنه:"ساعت چند" "کی میای" "کجا" "دیر نکنی ی


یه پسر خوب وقتی میاد خونه قرمزی رژ در هیچ نقطه از صورتش مشاهده نمیشه


یک پسر خوب زمانی که کسی میخواهد از عرض خیابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمیکند


یک پسر خوب زمانی که یک دختر خانم راننده میبیند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آید


یک پسر خوب که ژیان سوار میشود روی بنز همسایه با سوئیچ ماشین نقاشی نمیکشد


یک پسر خوب زمانی که تصادف میکند همانند قبائل زامبی وحشی بازی در نمی آورد


یک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر را متر نمیکند


یک پسر خوب به محض دیدن یک دختر خانم متین با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نمیشود


یک پسر خوب دکمه های پیراهنش را از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم میکند


یک پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبوی شده و چشمش را به آسفالت میدزود


یک پسر خوب روزی 10بارهوس بردن نذری به دم در خانه همسایه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نمیکند


یک پسر خوب بیشتر از 5 دقیقه در دستشوئی نمیماند - نکته کنکوری


یک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده وبرای همسایگان آلودگی صوتی ایجاد نمیکند


یک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن عرعر عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نمیبرد


یک پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نمیکند


یک پسر خوب به جای اینکه پول خود را در باشگاه بیلیارد و گیم نت و غیره دور بریزد بهتر است حساب آتیه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگی خود باشد


یک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار میکند و به هر کس که میرسد نمیگوید که بجای اصغر به او رامتین و آرش و ... بگویند


یک پسر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جو گیر نشده و لحاف کرسیه قرمز خال خال یشمی را به پیراهن تبدیل نکرده و سر زانو خود را جر نمیدهد


یک پسر خوب سر سفره دست به چیزی نمی زند تا همه سیرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن می نماید


یک پسر خوب تقاضای وسایل نا مربوطی از قبیل موبایل را از خانواده ندارد


یک پسر خوب در صورتی که با نامزد خود بیرون رفت و کسی به خانم متلک گفت فورا با پلیس 110 تماس حاصل می کند


یک پسر خوب برای احیای حقوق خود از از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکیک مانند خر و الاغ به کار نمیبرد


یک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسیار خودمانی که عادت به بیان شوخی های نا مربوط از قبیل حراج لفظی عمه و همچین خواهر مادر هستند امتناع میکند


یک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به 12 ماه دهانش بوی تلفن نمیدهد


یک پسر خوب هر صدایی از قبیل قار و قور شکم اهل خانه را با صدای تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نمیپرد


یک پسر خوب برای بیرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوی آئینه نایستاده و بزک نمیکند


یک پسر خوب در جشنهای فامیلی جو گیر نشده و نمیرقصد تا ابروی کل خاندان رابر باد دهد


یک پسر خوب در مهمانی های خانوادگی نوشدنی های غیر مجاز از قبیل ماءالشعیر را تنها با رضایت نامه رسمی و کتبی پدر محترم استعمال میکند


یک پسر خوب هر زمان که عشقش کشید با زیر شلواری کردی چین پیلیسه دار و یا شرت مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمیپرد 

 

+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1392ساعت18:22توسط ایمان | |

با سر زمین خوردن زیباست، اگر هدف بوسیدن خاک پای تو باشد

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت12:35توسط ایمان | |


تو فکر نکن سکوت من ذکر فراموشی توست
بدون که هر لحظه دلم در همه جا به یاد توست


+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت12:35توسط ایمان | |


عشـق یعنـی...!

عشق یعنی مستی و دیوانگی



عشق یعنی با جهان بیگانگی



عشق یعنی شب نخفتن تا سحر



عشق یعنی سجده با چشمان تر



عشق یعنی سر به دار آویختن



عشق یعنی اشک حسرت ریختن



  عشق یعنی درجهان رسوا شدن



عشق یعنی سُست و بی پروا شدن



عشق یعنی سوختن با ساختن



عشق یعنی زندگی را باختن

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392ساعت17:43توسط ایمان | |

http://ap2.persianfun.info/img/92/2/Namayeshe%20Ehsas%2012/6.jpg


گفتم : بزرگترین شکست ؟



گفت : شکست عشق



گفتم : بزرگترین درد ؟



گفت : از چشم معشوق افتادن



گفتم : بزرگترین غصه ؟



گفت : یک روز چشم های معشوق را ندید



گفتم : بزرگترین ماتم ؟



گفت : در عزای معشوق نشستن



گفتم : قشنگترین عشق ؟



گفت : شیرین و فرهاد



گفتم : زیباترین لحظه ؟



گفت : در کنار معشوق بودن



گفتم : بزرگترین رویا ؟



گفت : به معشوق رسیدن



گفتم : بزرگترین آرزوت ؟



اشک تو چشاش حلقه زد و با سرد گفت : مرگــــــ

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392ساعت17:42توسط ایمان | |

 

 normal_Avazak_ir-Girl49


همه مي گويند “سخت گير”م!

راست مي گويند

همين است که انقدر “سخت”

به تو “گير” داده ام . .

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1392ساعت10:1توسط ایمان | |

کاش مي فهميدي ...
قهر مي کنم تا دستم را محکمتر بگيري !!!
نه اينکه شانه بالا بياندازي و آرام بگويي هرجور راحتي...!

 


 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1392ساعت10:0توسط ایمان | |

                            آهای آدما...

جواب دوستت دارم مرسی نیست 

جواب چه زیبا شدی میدونم نیست 

جواب شب بخیر عزیزم بای نیست 

جواب مواظب خودت باش باشه نیست

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1392ساعت9:57توسط ایمان | |

دیوونه بازی میدونی یعنی چی؟

یعنی وقتی کنارته، یهو دماغشو بکشی

چشماش پر اشک بشه بگه:

آخه مگه خل شدی؟؟؟

بگی آخ آره دیگه!خل تو!

وقتی داره باهات بحث می کنه

چشماتو ریز کنی،بگی:

خاک به سرم...باز تو اخم کردی؟!!!

نگفته بودم بهت نمیاد؟اصلا گوش نمی دیا!

بعد تا بیاد چیزی بگه!

بگی چی گفتی؟؟؟دوسم داری؟خو عزیزم منم دوست دارم!

نشسته باشین تو یه جمع دوستانه داره حرف می زنه...حرف می زنه...حرف می زنه

یهو وسط حرفش بری بگی

تو پرانتز می خواستم بگم من خییییییییلی عاشق ایشونم....

خوب داشتی می گفتی عزیزم...

دیوونه بازی یعنی اینکه یه روز بیاد بهت بگه:

مرسی که انقدر دیوونه ای!!!!!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392ساعت20:45توسط ایمان | |

http://moderndownload.ir/wp-content/uploads/2013/08/6ad8b5f42db4.jpg

حسـ بودنت

قشنگــ ترین حسِ دنیــــــآست

تو ڪـﮧ باشے ..

هر روز را .. نـــ ــــــ ــــ ـــــہ!هر ثانیہ را ..


عشــ ♥ــ ــ ـق است

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392ساعت7:0توسط ایمان | |

دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم
بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم
فردا که کسی را به کسی کاری نیست
دامان حسین اگر نگیرم چه کنم

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1392ساعت9:50توسط ایمان | |

+نوشته شده در جمعه دهم آبان 1392ساعت11:30توسط ایمان | |

http://arsham-star.blogfa.com

+نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1392ساعت20:57توسط ایمان | |

عيد کمال دين . سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصايت و ولايت

امير المومنين عليه السلام

بر شيعيان و پيروان ولايت خجسته باد

+نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1392ساعت18:40توسط ایمان | |

ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم که نشکنه ولي مي تونيم بهش ياد بديم که اگه شکست لبه تيزش دست اوني که شکسته رو نبره

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1392ساعت16:49توسط ایمان | |

گفت : بزن به سلامتی پت و مت !
گفتم : حتما به خاطره اینکه خنده دار بودن ؟
گفت : نه ، به این خاطر که تا تهش با هم بودن !

 

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1392ساعت16:43توسط ایمان | |

به سلامتی اونیکه
میتونست ازت انتقام بگیره
میتونست تو جمع خرابت کنه
میتونست اشکت رو دربیاره
میتونست …
ولی دلش نتونست …

+خدایا عشقمو بر گردون....خدایا

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1392ساعت16:41توسط ایمان | |

از چهار راه قلبم عبور کردی و هیچ به چراغ قلبم توجه نکردی

اما بدان پلیس قلبم تو را تعقیب خواهد کرد

و برگه ی دوستت دارم را زیر برف پاکن دلت خواهد گذاشت

 

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1392ساعت16:38توسط ایمان | |

ﮔﺎﻫﯽ چقدر ﺩﻟﻢ هوس شیطنت می کند...
از ﻫﻤﺎﻥ شیطنت هایی که
ﺣﺮﻑ تو پشت بند آن باشد که میگویی:
مگه ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻬﺖ ﻧﺮﺳﻪ

+نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت18:17توسط ایمان | |

از رابطه های

مثلثی

مستطیلی

مربعی

خسته شدم !!!

دلم یه رابطه دایره ای میخواد...

که من دور تو بگردم و تو دور من !!!.... ღ

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1392ساعت10:41توسط ایمان | |

 

به سلامتی همه مردا

که هر وقت بغض کردن و نیاز به گریه و درد و دل داشتن

به جای همدردی

فقط یه جمله شنیدن 

" مـرد که گریه نمیکنه . . .

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1392ساعت10:40توسط ایمان | |

این پسرایی که زیر ابرو برمیدارن

گوشواره میندازن

مو رنگ میکنن

ماه رمضون 30 روز روزه میگیرن یا 23 روز ؟ خخخ

هایـــن ؟ (:

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1392ساعت10:40توسط ایمان | |

دلتنگ که شدی

چشمهایت را ببند

قول میدهم مثل یک عکس فوری

فوری ظاهر شوم...

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1392ساعت10:38توسط ایمان | |

حلقه دستانت که بر کمرم میزنی زیبا ترین اسارت زندگی من است.....

+نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1392ساعت14:14توسط ایمان | |